4

یکی از مهم ترین توانایی های انسان که او را از دیگر مخلوقات متمایز داشته است ، توانایی ذهنی است. گاهی اوقات به دلایل مختلف این توانایی در برخی افراد دچار اختلال می شود. در این مطلب بیشتر در مورد این موضوع و انواع صحبت خواهیم کرد.

با توجه به اینکه انسان با توانایی ذهنی و قدرت تفکر و استدلال و هوش بر جانوران برتری دارد، یکی از ناخوشایندترین ابتلائات بشری، مساله ناتوانی ذهنی یا کم توانی ذهنی و به صورت مصطلح، «عقب ماندگی ذهنی» است…

 

عقب ماندگی ذهنی، درجات مختلفی دارد؛ افراد دچار نوع خفیف این عارضه، دارای هوش بهر (بهره یا ضریب هوشی) ۵۰ تا ۷۰ هستند. این افراد می توانند آموزش دوره ابتدایی را به سختی به پایان ببرند و امور اولیه زندگی خود را انجام دهند اما محتاج سرپرستی دیگران هستند. افراد گروه دوم، عقب ماندگی متوسط ذهنی دارند و هوش بهر آنها از ۳۰ تا ۵۰ است. این گروه قادر به آموزش رسمی دبستانی نیستند و فقط می توانند برخی مهارت های تربیتی مانند خوردن غذا و پوشیدن لباس را بیاموزند و محتاج به سرپرستی کامل هستند.

 

سومین گروه، مبتلا به عقب ماندگی شدید ذهنی هستند که در آن هوش بهر کمتر از ۳۰ است. این افراد نه آموزش پذیر هستند و نه تربیت پذیر و حتی قادر به تشخیص مخاطرات و پرهیز از آنها نیستند و نیاز به مراقبت موسسه ای دارند. خوشبختانه بیشتر افراد کم توان ذهنی را مبتلایان به نوع خفیف آن تشکیل می دهند. هوش بهر طبیعی از ۹۰ تا ۱۱۰ است و افراد دارای این بهره هوشی می توانند تحصیلات دوره دبستان و دبیرستان را پشت سر بگذارند و گاهی نیز در صورت وجود شرایط مساعد، وارد دانشگاه شوند و مانند مردم عادی بنیان جامعه را تشکیل دهند. افرادی که میزان هوش بهر آنها از ۱۱۰ به بالا باشد، به ترتیب افراد «نخبه»، «برجسته»، «هوشمند یا نابغه» برحسب افزایش میزان هوش بهر طبقه بندی می شوند. برای نمونه، هوش بهر سعدی بالاتر از عدد ۱۴۰ تخمین زده می شود.

 

در عین حال باریکه ای نیز در این میان است که «هوش مرزی» نام دارد و کسانی را شامل می شود که بهره هوشی آنها بین ۷۰ تا ۹۰ است. این افراد از نظر ظاهری مانند بقیه مردم اند اما در کلاس های درس به عنوان شاگردان تنبل که قادر به فهم درس نیستند، مورد توهین قرار می گیرند. این افراد با زحمت بسیار می توانند دوره ابتدایی را در مدرسه های عادی به پایان ببرند و حتی قادرند دوره دبیرستان را نیز در صورت وجود شرایط مناسب، با دشواری به پایان برسانند. آنها در عرصه اجتماع قادر به رقابت با افراد طبیعی نیستند و به عنوان افراد ساده لوح مورد سوءاستفاده دیگران قرار می گیرند. در امر ازدواج نیز به علت اینکه قادر به برآوردن خواسته های شریک زندگی خود نیستند، دچار مشکل می شوند و در واقع چون دارای آن اندازه از توان ذهنی هستند که از نارسایی خود باخبر باشند، رنج زیادی هم می برند. این افراد می توانند ازدواج کنند و شاید فرزندان آنها هوش طبیعی نیز داشته باشند و در هر حال نمی توان آنها را عقب مانده ذهنی نامید. کسانی که دچار عقب ماندگی با درجه هوشی کمتر از ۷۰ هستند، معمولا نمی توانند ازدواج کنند زیرا هم خانواده متوجه وجود اشکالات جدی در آنهاست و هم شریک آینده زندگی شان با دیدن شرایط فرد، تمایلی به ازدواج با آنها نخواهد داشت. البته گاهی برخی خانواده ها برخلاف مصالح این افراد، ترتیب ازدواجشان را می دهد اما در صورت ازدواج، دچار مشکلات فراوانی می شوند، قادر به درک مسوولیت های خود به عنوان یک همسر نیستند و اگر صاحب فرزندی نیز شوند، نمی توانند نقش والدی را برای آنها ایفا کنند زیرا هوش بهر آنها با وجود سن بالا، حداکثر در حد کودک

۱۱ تا ۱۲ ساله باقی می ماند بنابراین فرزندان این قبیل والدین با نارسایی ها، کمبودها پرورش پیدا می کنند و از اینکه والدین خود را به سایرین نشان دهند، احساس شرمساری می کنند. بدیهی است که این کودکان در معرض انواع و اقسام مشکلات روانی و آسیب های اجتماعی نیز قرار می گیرند.

 

به همین دلیل توصیه نمی شود که اقدام به ازدواج کنند و نباید خانواده آنها را برای این کار تشویق کند اما اگر این خانواده ها اصرار به ازدواج کم توان ذهنی خود دارند، توصیه می شود کسی را برای این کار انتخاب کنند که باروری نداشته باشد زیرا این خانواده ها در برابر جامعه و کودکی که قرار است از این والدین به دنیا بیایند، مسوول هستند. در واقع مفهوم فرزند برای این بیماران چیزی شبیه به اسباب بازی است و نمی توانند والدین خوبی باشند.